تحلیل فیلم «خانه‌ی دوست کجاست»

جلسات هفتگی نقد و تحلیل فیلم

فیلم «خانه‌ی دوست کجاست» ساخته عباس کیارستمی

Where Is the Friend's House?

دوشنبه ۲۷ شهریورماه ۱۴۰۲

ورود برای عموم آزاد و رایگان می‌باشد

شهر اشباح

داستان فیلم:

یک بچه‌مدرسه‌ای متوجه می‌شود که دفتر دوستش را به اشتباه برداشته‌است؛ بنابراین از خانه بیرون می‌رود تا او را پیدا کند و دفتر را به او پس دهد، اما راهی دشوار و دراز در پیش است و فرصتی اندک. پسر بچه که در ده و روستای کناری زندگی می‌کند به بهانه خرید نان از خانه خارج می‌شود و تا غروب آن روز به دنبال خانه دوستش می‌گردد اما نمی‌تواند خانه را بیابد و غمگین به خانه خودشان برمیگردد؛ ولی تصمیم می‌گیرد تکالیف دوستش را برایش بنویسد تا مانع اخراج شدن او شود و صبح فردا دفتر را به او برساند.

تحلیل فیلم‌های «Enemy» و «تفریق»

جلسات هفتگی نقد و تحلیل فیلم

فیلم «دشمن» ساخته دنی ویلنو و فیلم «تفریق» ساخته مانی حقیقی

Enemy & Subtraction

دوشنبه ۱۳ شهریورماه ۱۴۰۲

ورود برای عموم آزاد و رایگان می‌باشد

شهر اشباح

داستان فیلم دشمن:

مردی در یک نمایش شهوانی در یک کلوپ زیرزمینی شرکت می‌کند که وقتی زنی برهنه در شرف له کردن رتیلی زنده زیر کفش پاشنه بلندش است، به پایان می‌رسد.

آدام بل، استاد تاریخ دانشگاه، زندگی آرام و یکنواختی در تورنتو دارد. او به توصیه یکی از همکارانش فیلمی را اجاره می‌کند و بازیگری را که به‌طرز عجیبی شبیه خودش است، در فیلم می‌بیند. آدام با جستجو در اینترنت، نام بازیگر را که آنتونی کلر است پیدا می‌کند. آدام دو فیلم دیگر را که آنتونی در آنها بازی کرده را اجاره می‌کند و ذهنش درگیر مردی می‌شود که به نظر می‌رسد همزاد فیزیکی اوست. بلافاصله پس از آن، آدام تعدادی جعبه را در خانهٔ خود می‌گردد و عکس شخصی که شبیه خودش است، با دست زنی روی شانه اش را پیدا می‌کند. با این حال، بخشی از عکس پاره شده و شناسایی زن را غیرممکن می‌کند.

آدام به دنبال آنتونی می‌رود و از آژانس استعدادیابی او بازدید می‌کند، که درآنجا او را با آنتونی اشتباه می‌گیرند و نامه‌ای محرمانه به او می‌دهند. با کشف آپارتمان آنتونی در میسیساگا، آدام با خانه تماس می‌گیرد، اما همسر باردار آنتونی، هلن گوشی را برمی‌دارد. او نیز صدای آدام را با صدای آنتونی اشتباه می‌گیرد و فکر می‌کند این یک شوخی است، اما آدام اصرار دارد که او آنتونی نیست. این کار باعث ترس هلن می‌شود و آدام به‌طور ناگهانی تماس را قطع می‌کند.

آدام بعداً دوباره زنگ می‌زند و این بار آنتونی گوشی را برمی‌دارد و تصور می‌کند که آدام یک مزاحم است و به او می‌گوید دیگر تماس نگیرد. هلن در مورد تماس تلفنی و وجود آدام با آنتونی صحبت می‌کند، اما آنتونی اصرار می‌کند که چیزی نمی‌داند. هلن که متقاعد نشده در مورد آدام تحقیق می‌کند و دانشکده‌ای را که در آن تدریس می‌کند را پیدا کرده و او را میابد. هلن آَکارا از شباهت دقیق او به شوهرش حیرت‌زده‌است، اگرچه آدام متوجه نمی‌شود که هلن کیست.

آنتونی در نهایت با آدام تماس می‌گیرد و آنها موافقت می‌کنند که در یک اتاق هتل ملاقات کنند. آن‌ها در آن‌جا متوجه می‌شوند که کاملاً یکسان هستند، حتی زخم‌های مشابهی دارند. آدام از شخصیت رک آنتونی غافلگیر شده‌است، می‌گوید ملاقاتشان کار اشتباهی بوده و به سرعت از آنجا خارج می‌شود. این دو مرد شروع به دیدن رویاهای مشابه یا شاید یک رؤیا می‌کنند که ابتدا زنی برهنه با سر عنکبوتی و بعداً یک عنکبوت غول پیکر به اندازهٔ یک آسمان خراش در میان ساختمان‌های شهر محل زندگی آنها راه می‌رود.

روز بعد، آنتونی در حال تعقیب آدام است. او دوست دختر آدام، مری را دیده و مجذوب او می‌شود. آنتونی نقشه می‌کشد تا آدام را متهم کند که با همسرش خوابیده‌است، و آدام را شرمنده کرده تا به او اجازه دهد با مری بخوابد تا این‌گونه تلافی کرده باشد. او لباس‌ها و کلید ماشین آدام را برای یک شب می‌خواهد و بعد به او قول می‌دهد که برای همیشه ناپدید شود. آدم موافقت می‌کند. آنتونی خودش را جای او می‌زند و مری را به هتل می‌برد.

درهمین حین، آدام برای تلافی به آپارتمان آنتونی می‌رود و او را به داخل خانه می‌گذارند. نگهبان ساختمان عاجزانه از «آنتونی» می‌خواهد که او را به کلوپ سکس زیرزمینی بازگرداند. در داخل آپارتمان، آدام یک عکس قاب شده در یک قفسه پیدا می‌کند که شبیه عکسی است که قبلاً در خانه خود پیدا کرده بود، اما اکنون عکس دست نخورده‌است و مشخص می‌شود که زن همان هلن است. آدام سعی می‌کند در مقابل هلن نقش آنتونی را بازی کند، اما به نظر می‌رسد که او از نحوهٔ برخوردش او را تشخیص می‌دهد و درحالیکه وانمود می‌کند که متوجه این موضوع نشده، او را در آغوش می‌گیرد. با این حال، بعداً در همان شب، هلن از خواب بیدار می‌شود و آدام را می‌بیند که گریه و عذرخواهی می‌کند. هلن به او می‌گوید که می‌خواهد او بماند، و با او شروع به عشقبازی می‌کند.

در همین حین در هتل، مری هنگام سکس متوجه اثر حلقه ازدواج بر روی انگشت آنتونی شده و از او می‌پرسد که واقعاً کیست. آنتونی ادعا می‌کند که او همیشه این علامت را داشته‌است. او آنتونی را مجبور می‌کند تا او را به خانه‌اش ببرد. هردو در ماشین با هم درگیر شده که منجر به تصادف و احتمالاً مرگ هردو می‌شود.

روز بعد، آدام لباس‌های آنتونی را می‌پوشد و در نهایت نامهٔ محرمانه‌ای را که قبلاً دریافت کرده بود، باز می‌کند. او کلید کلوپ جنسی زیرزمینی را که فقط به اعضای منتخب داده می‌شود می‌یابد. او تصمیم می‌گیرد به آنجا برود و به هلن می‌گوید که دارد بیرون می‌رود، اما او پاسخی نمی‌دهد. وقتی وارد اتاق خواب می‌شود، به جای هلن، یک رتیل غول پیکر را در اتاق می‌بیند که به دیوار عقب چسبیده‌است. آدم با چهره‌ای که گویی تسلیم شده، آه می‌کشد.

داستان فیلم تفریق:

وقتی فرزانه (ترانه علیدوستی) مردی را در اتوبوس شهری می بیند که شباهت زیادی به شوهرش، جلال (نوید محمدزاده) دارد، او را تا ساختمانی ناآشنا تعقیب می‌کند. در آنجا، او می بیند که ساکنان به او سلام می کنند که گویی او را می شناسند و از خیابان تماشا می کند که او وارد آپارتمانی می شود تا با زن دیگری ملاقات کند. فرزانه سه ماهه باردار است و به سختی در شغل خود به عنوان مربی رانندگی کار می‌کند. او متقاعد شده است که جلال را در یک رابطه عاشقانه گرفتار شده دیده است. وقتی آن‌ها درباره آن بحث می‌کنند، او درباره حقایق خود قاطع است و به او یادآوری می‌کند که در آن زمان کیلومترها دورتر بوده است. فرزانه شروع به از هم پاشیدن می‌کند، اما قسم می خورد که او را دیده است، و از آنجا که نمی‌تواند رها کند، پیش از کشف ناخوشایند مردی که در اتوبوس است، به کشیدن نخ‌ها و از بین رفتن رابطه‌اش با جلال ادامه می‌دهد.

تحلیل فیلم «باشگاه مشت‌زنی» Fight Club

جلسات هفتگی نقد و تحلیل فیلم

فیلم باشگاه مشت‌زنی ساخته دیوید فینچر

Fight Club

دوشنبه ۶ شهریورماه ۱۴۰۲

ورود برای عموم آزاد و رایگان می‌باشد

شهر اشباح

داستان فیلم:

شخصیت اصلی فیلم جوان بی‌نامی است که به عنوان راوی شناخته می‌شود. راوی زندگی غیرعادی و عجیبی دارد. او به مدت شش ماه است که به بیماری بی‌خوابی مبتلا شده‌است و زندگیش تبدیل به لحظاتی تکراری و پوچ شده‌است. راوی برای درمان بی‌خوابی‌اش به دکتر مراجعه می‌کند؛ اما دکتر علی‌رغم اصرار زیاد دارویی به او نمی‌دهد و به جای آن پیشنهاد می‌دهد که به کلاس‌های شبانه برود. راوی در کلاس‌های شبانه که متعلق به افراد مبتلا به سرطان و بیماری‌های خاص است، شرکت می‌کند و به مرور با دیگران ارتباط برقرار می‌کند و از بی خوابی‌هایش کم می‌شود. او برای ورود به این کلاس‌ها به ناچار دروغ می‌گوید که سرطان دارد. همه چیز عادی پیش می‌رود تا این که سر و کله زن مرموزی به نام مارلا سینگر در کلاس‌ها پیدا می‌شود که آشکارا مشخص است مشکل خاصی ندارد و بدون دلیل خاصی در این کلاس‌ها شرکت می‌کند. ورود مارلا زندگی راوی را به هم می‌ریزد. تلاش برای حرف زدن با مارلا هم به جایی نمی‌رسد و راوی دوباره به زندگی عجیب گذشته خود بازمی‌گردد. راوی برای یک شرکت بیمه کار می‌کند و به خاطر شغلش مدام در حال پرواز به شهرهای مختلف است و در این راه با آدم‌های زیادی آشنا می‌شود. در راه بازگشت از یک سفر کاری راوی با مرد عجیب و مرموزی به نام تایلر داردن آشنا می‌شود که به گفته خودش صابون ساز است. حرف‌های تایلر و نوع جهان بینی‌اش راوی را جذب می‌کند؛ اما با فرود هواپیما در فرودگاه این دو از هم جدا می‌شوند. با این حال تایلر کارتش را به راوی می‌دهد. وقتی راوی به خانه‌اش برمی‌گردد، متوجه می‌شود آپارتمانش منفجر شده و تمام زندگیش از بین رفته‌است. راوی که ظاهراً از این اتفاق تعجب خاصی نکرده، به ناچار به شماره کارتی که تایلر به او داده زنگ می‌زند و آن‌ها آن شب دوباره یکدیگر را ملاقات می‌کنند. آن‌ها به یک بار می‌روند و با هم صحبت می‌کنند. تایلر می‌گوید که راوی نباید برای چیزهای از دست رفته‌اش احساس تاسف کند. در راه بازگشت، تایلر از راوی درخواست عجیبی می‌کند: او از راوی می‌خواهد که محکم به او مشت بزند. راوی ابتدا این کار را دیوانگی می‌پندارد؛ اما با اصرار تایلر این کار را می‌کند و سپس تایلر او را می‌زند. وقتی هر دو می‌بینند کتک خوردن باعث لذت عجیبی در وجودشان می‌شود، شروع به مشت زدن به یکدیگر می‌کنند و خسته و خونی به خانه چوبی و بزرگ تایلر می‌روند. نوع فلسفه زندگی تایلر بر روی راوی به شدت تأثیر می‌گذارد و جهان بینی او را به کل تغییر می‌دهد. راوی به همراه تایلر در زیرزمین یک بار مکانی به نام «باشگاه مبارزه» درست می‌کنند که در آن مردان زیادی هر شب با هم مبارزه می‌کنند و با کتک زدن و خونی کردن و شکستن استخوان‌های یکدیگر احساس رهایی و آزادی می‌کنند. باشگاه مبارزه خیلی زود فراگیر می‌شود و از یک گروه کوچک تبدیل به ارتشی زیرزمینی می‌شود که در همه جا آدم دارد. تایلر به کمک این افراد کارهای خرابکارانه عجیبی در سطح شهر انجام می‌دهد. اوضاع برای راوی خوب پیش می‌رود؛ اما با وارد شدن مارلا سینگر به خانه تایلر و ارتباطش با او دوباره زندگی راوی به هم ریخته می‌شود و او تمام سعی خود را می‌کند تا مارلا را از زندگیش دور کند. به مرور فعالیت باشگاه مبارزه از شکل خرابکاری‌های شهری پیشتر می‌رود و تبدیل به نوعی عملیات تروریستی می‌شود. راوی فکر می‌کند تایلر فکرهای خطرناک بیشتری دارد؛ برای همین می‌خواهد او را از این کار منصرف کند؛ اما تایلر برای مدت زیادی به طرز عجیبی ناپدید می‌شود. راوی برای پیدا کردن تایلر شهرهای مختلف را زیر و رو می‌کند و به شعبه‌های مختلف باشگاه مبارزه سرک می‌کشد. در یکی از شهرها، فردی از اعضای پروژه، راوی را تایلر داردن صدا می‌زند که باعث تعجب و وحشت راوی می‌شود. راوی با عجله به هتل برمی‌گردد و در آنجا با تایلر رو به رو می‌شود. راوی از تایلر توضیح می‌خواهد؛ اما تایلر می‌گوید که راوی خودش جواب را می‌داند. سرانجام راوی می‌فهمد که او و تایلر داردن هردو یک نفر هستند و تایلر توهم اوست و در واقع این خودش بوده که باشگاه مبارزه را به وجود آورده و تمام آن کارها را کرده‌است. راوی/تایلر بعد از فهمیدن این موضوع سعی می‌کند جلوی آخرین برنامه تروریستی باشگاه مبارزه را که منفجر کردن برج‌های تجاری است را بگیرد. او به پلیس مراجعه می‌کند؛ اما کسی حرفش را باور نمی‌کند. راوی به ناچار به محل حادثه می‌رود؛ جایی که دوباره تایلر در مقابلش پدیدار می‌شود و سعی می‌کند او را از این کار منصرف کند. راوی که از این وضعیت به تنگ آمده اسلحه را در دهان خود می‌گذارد و شلیک می‌کند. لحظه‌ای بعد تایلر با سری خونی بر روی زمین میفتد. مارلا که توسط اعضای باشگاه مبارزه ربوده شده بود، پیش راوی/تایلر می‌رود. مارلا از دیدن صورت خونی و کبود راوی/تایلر وحشت زده شده و احساس نگرانی می‌کند. ناگهان برج‌های تجاری منفجر شده و یکی پس از دیگر سقوط می‌کنند. راوی/تایلر دست مارلا را می‌گیرد و در حالی که به این نمایش عظیم تخریب نگاه می‌کند، به مارلا می‌گوید که در یکی از عجیب‌ترین لحظات زندگی‌اش با او آشنا شده‌است.