جلسات هفتگی نقد و تحلیل فیلم

فیلم «دشمن» ساخته دنی ویلنو و فیلم «تفریق» ساخته مانی حقیقی

Enemy & Subtraction

دوشنبه ۱۳ شهریورماه ۱۴۰۲

ورود برای عموم آزاد و رایگان می‌باشد

شهر اشباح

داستان فیلم دشمن:

مردی در یک نمایش شهوانی در یک کلوپ زیرزمینی شرکت می‌کند که وقتی زنی برهنه در شرف له کردن رتیلی زنده زیر کفش پاشنه بلندش است، به پایان می‌رسد.

آدام بل، استاد تاریخ دانشگاه، زندگی آرام و یکنواختی در تورنتو دارد. او به توصیه یکی از همکارانش فیلمی را اجاره می‌کند و بازیگری را که به‌طرز عجیبی شبیه خودش است، در فیلم می‌بیند. آدام با جستجو در اینترنت، نام بازیگر را که آنتونی کلر است پیدا می‌کند. آدام دو فیلم دیگر را که آنتونی در آنها بازی کرده را اجاره می‌کند و ذهنش درگیر مردی می‌شود که به نظر می‌رسد همزاد فیزیکی اوست. بلافاصله پس از آن، آدام تعدادی جعبه را در خانهٔ خود می‌گردد و عکس شخصی که شبیه خودش است، با دست زنی روی شانه اش را پیدا می‌کند. با این حال، بخشی از عکس پاره شده و شناسایی زن را غیرممکن می‌کند.

آدام به دنبال آنتونی می‌رود و از آژانس استعدادیابی او بازدید می‌کند، که درآنجا او را با آنتونی اشتباه می‌گیرند و نامه‌ای محرمانه به او می‌دهند. با کشف آپارتمان آنتونی در میسیساگا، آدام با خانه تماس می‌گیرد، اما همسر باردار آنتونی، هلن گوشی را برمی‌دارد. او نیز صدای آدام را با صدای آنتونی اشتباه می‌گیرد و فکر می‌کند این یک شوخی است، اما آدام اصرار دارد که او آنتونی نیست. این کار باعث ترس هلن می‌شود و آدام به‌طور ناگهانی تماس را قطع می‌کند.

آدام بعداً دوباره زنگ می‌زند و این بار آنتونی گوشی را برمی‌دارد و تصور می‌کند که آدام یک مزاحم است و به او می‌گوید دیگر تماس نگیرد. هلن در مورد تماس تلفنی و وجود آدام با آنتونی صحبت می‌کند، اما آنتونی اصرار می‌کند که چیزی نمی‌داند. هلن که متقاعد نشده در مورد آدام تحقیق می‌کند و دانشکده‌ای را که در آن تدریس می‌کند را پیدا کرده و او را میابد. هلن آَکارا از شباهت دقیق او به شوهرش حیرت‌زده‌است، اگرچه آدام متوجه نمی‌شود که هلن کیست.

آنتونی در نهایت با آدام تماس می‌گیرد و آنها موافقت می‌کنند که در یک اتاق هتل ملاقات کنند. آن‌ها در آن‌جا متوجه می‌شوند که کاملاً یکسان هستند، حتی زخم‌های مشابهی دارند. آدام از شخصیت رک آنتونی غافلگیر شده‌است، می‌گوید ملاقاتشان کار اشتباهی بوده و به سرعت از آنجا خارج می‌شود. این دو مرد شروع به دیدن رویاهای مشابه یا شاید یک رؤیا می‌کنند که ابتدا زنی برهنه با سر عنکبوتی و بعداً یک عنکبوت غول پیکر به اندازهٔ یک آسمان خراش در میان ساختمان‌های شهر محل زندگی آنها راه می‌رود.

روز بعد، آنتونی در حال تعقیب آدام است. او دوست دختر آدام، مری را دیده و مجذوب او می‌شود. آنتونی نقشه می‌کشد تا آدام را متهم کند که با همسرش خوابیده‌است، و آدام را شرمنده کرده تا به او اجازه دهد با مری بخوابد تا این‌گونه تلافی کرده باشد. او لباس‌ها و کلید ماشین آدام را برای یک شب می‌خواهد و بعد به او قول می‌دهد که برای همیشه ناپدید شود. آدم موافقت می‌کند. آنتونی خودش را جای او می‌زند و مری را به هتل می‌برد.

درهمین حین، آدام برای تلافی به آپارتمان آنتونی می‌رود و او را به داخل خانه می‌گذارند. نگهبان ساختمان عاجزانه از «آنتونی» می‌خواهد که او را به کلوپ سکس زیرزمینی بازگرداند. در داخل آپارتمان، آدام یک عکس قاب شده در یک قفسه پیدا می‌کند که شبیه عکسی است که قبلاً در خانه خود پیدا کرده بود، اما اکنون عکس دست نخورده‌است و مشخص می‌شود که زن همان هلن است. آدام سعی می‌کند در مقابل هلن نقش آنتونی را بازی کند، اما به نظر می‌رسد که او از نحوهٔ برخوردش او را تشخیص می‌دهد و درحالیکه وانمود می‌کند که متوجه این موضوع نشده، او را در آغوش می‌گیرد. با این حال، بعداً در همان شب، هلن از خواب بیدار می‌شود و آدام را می‌بیند که گریه و عذرخواهی می‌کند. هلن به او می‌گوید که می‌خواهد او بماند، و با او شروع به عشقبازی می‌کند.

در همین حین در هتل، مری هنگام سکس متوجه اثر حلقه ازدواج بر روی انگشت آنتونی شده و از او می‌پرسد که واقعاً کیست. آنتونی ادعا می‌کند که او همیشه این علامت را داشته‌است. او آنتونی را مجبور می‌کند تا او را به خانه‌اش ببرد. هردو در ماشین با هم درگیر شده که منجر به تصادف و احتمالاً مرگ هردو می‌شود.

روز بعد، آدام لباس‌های آنتونی را می‌پوشد و در نهایت نامهٔ محرمانه‌ای را که قبلاً دریافت کرده بود، باز می‌کند. او کلید کلوپ جنسی زیرزمینی را که فقط به اعضای منتخب داده می‌شود می‌یابد. او تصمیم می‌گیرد به آنجا برود و به هلن می‌گوید که دارد بیرون می‌رود، اما او پاسخی نمی‌دهد. وقتی وارد اتاق خواب می‌شود، به جای هلن، یک رتیل غول پیکر را در اتاق می‌بیند که به دیوار عقب چسبیده‌است. آدم با چهره‌ای که گویی تسلیم شده، آه می‌کشد.

داستان فیلم تفریق:

وقتی فرزانه (ترانه علیدوستی) مردی را در اتوبوس شهری می بیند که شباهت زیادی به شوهرش، جلال (نوید محمدزاده) دارد، او را تا ساختمانی ناآشنا تعقیب می‌کند. در آنجا، او می بیند که ساکنان به او سلام می کنند که گویی او را می شناسند و از خیابان تماشا می کند که او وارد آپارتمانی می شود تا با زن دیگری ملاقات کند. فرزانه سه ماهه باردار است و به سختی در شغل خود به عنوان مربی رانندگی کار می‌کند. او متقاعد شده است که جلال را در یک رابطه عاشقانه گرفتار شده دیده است. وقتی آن‌ها درباره آن بحث می‌کنند، او درباره حقایق خود قاطع است و به او یادآوری می‌کند که در آن زمان کیلومترها دورتر بوده است. فرزانه شروع به از هم پاشیدن می‌کند، اما قسم می خورد که او را دیده است، و از آنجا که نمی‌تواند رها کند، پیش از کشف ناخوشایند مردی که در اتوبوس است، به کشیدن نخ‌ها و از بین رفتن رابطه‌اش با جلال ادامه می‌دهد.