جلسات هفتگی نقد و تحلیل فیلم

جلسه بیست و هفتم

فیلم «لا لا لند» به کارگردانی دیمین شزل

La La Land

سه‌شنبه ۲۴ تیرماه ۱۴۰۴

ورود برای عموم آزاد و رایگان می‌باشد

لالالند

داستان فیلم:

داستان در زمان حال و در لس آنجلس می‌گذرد. میا، دختری جوان و مشتاقِ بازیگری است که در کافی‌شاپ کمپانی برادران وارنر به عنوان باریستا مشغول به کار است و در فاصله‌های زمانی آزمون‌های بازیگری خود به بازیگرهای هالیوود قهوه لاته می‌دهد. سباستین نیز نوازنده پیانوی جاز است که فعلاً با نواختن موسیقی در کافه‌های دلگیر سرمی‌کند و از طرف خواهرش لورا تحت فشار برای ازدواج قرار گرفته است. میا و سباستین هنگام رانندگی در یک بزرگراه شلوغ در لس آنجلس به هم برخورد می‌کنند و کارشان به مشاجره می‌کشد. بعد از این اتفاق، میا به آزمون بازیگری خود می‌رود اما آزمون با موفقیت پیش نرفته و او خسته و ناراحت به خانه برمی‌گردد. هم‌خانه‌های میا با اصرار او را به یک مهمانی کریسمس می‌برند. بعد از مهمانی، میا که ماشین خود را به خاطر توقف در پارک ممنوع از دست داده پیاده به خانه برمی‌گردد. در راه بازگشت، او صدای زیبای پیانو را از درون کافه‌ای می‌شنود. میا وارد کافه شده و در کمال تعجب می‌بیند که پیانیست کسی نیست جز سباستین. سباستین به خاطر نواختن این قطعه که برخلاف سلیقه رئیس بدخلق کافه بنام بیل بوده است، اخراج می‌شود. میا به سمت سباستین می‌رود تا با او حرف بزند اما سباستین به او تنه زده و رد می‌شود.

مدتی بعد در یک مهمانی، میا بازهم به‌طور اتفاقی سباستین را در میان یک گروه موسیقی می‌بیند و برای همین جلو می‌رود و درخواست آهنگ من فرار کردم را می‌دهد و خودش هم با آهنگ شروع به درآوردن ادا برای سباستین می‌کند. بعد از این اتفاق، سباستین به سراغ میا می‌رود و گفتگویی سرشار از طعنه و کنایه بین آن‌ها شکل می‌گیرد. در راه بازگشت از مهمانی، میا و سباستین با هم همراه می‌شوند و به فراز شهر لس آنجلس رفته و برای هم آواز می‌خوانند و می‌رقصند.

روز بعد سباستین به محل کار میا می‌رود و آن‌ها مدت زیادی با هم دربارهٔ رویاهایشان صحبت می‌کنند. میا می‌گوید از بچگی عاشق سینما شده و می‌خواهد بازیگر شود و سباستین هم از عشقش به موسیقی جاز می‌گوید و اینکه می‌خواهد کافه‌ای مخصوص جاز در شهر باز کند. بعد از این گفتگو، گوشی میا زنگ می‌خورد و به او خبر می‌دهند که باید در یک آزمون بازیگری دیگر شرکت کند. او این کار را می‌کند اما آزمونش باز هم خراب می‌شود و او عصبانی به خانه بازمی‌گردد. در خانه، نامزد میا که گرِگ نام دارد او را به یک شام دورهمی به همراه برادرش که تازه از سفر برگشته دعوت می‌کند. میا بدون هیچ رغبتی به شام می‌رود اما وقتی یاد قرارش با سباستین می‌افتد سریع رستوران را ترک می‌کند و به طرف سینما می‌رود جایی که سباستین منتظر او است. میا و سباستین به تماشای فیلم شورش بی‌دلیل می‌نشینند و سپس به طرف رصدخانه گریفیتس حرکت می‌کنند. عشق میا و سباستین در این مکان به اوج خود می‌رسد و آن‌ها در رؤیای خود مشغول رقصیدن در ستاره‌ها می‌شوند.

رابطه میا و سباستین ادامه پیدا می‌کند. میا که از رد شدن‌های متعدد در آزمون‌های بازیگری خسته شده، خودش شروع به نوشتن نمایش‌نامه می‌کند. سباستین نیز همچنان در کافه‌ها پیانو می‌زند. بیکاری و فشارهای زندگی مشترک با میا، بالاخره سباستین را راضی می‌کند که علی‌رغم میل شخصی‌اش به پیشنهاد کار دوست قدیمی‌اش بنام کیث جواب مثبت دهد و او و گروهش را همراهی کند. وارد شدن سباستین به این گروه ابتدا اتفاق خوبی به نظر می‌رسد اما به مرور او را از میا دور می‌کند. تورهای متعدد گروه و میل به دیده شدن سباستین باعث می‌شود که بحث بین او و میا بالا بگیرد و مهمانی شامشان خراب شود. میا، سباستین را ترک می‌کند و به خانه پدرش بازمی‌گردد.

مدتی از این جدایی و انزوا می‌گذرد تا اینکه مدیر برنامه یک کارگردان مشهور از طریق سباستین به میا خبر می‌دهد که می‌خواهد از او برای فیلمش تست بگیرد. میا ابتدا راضی نمی‌شود اما با اصرار سباستین قبول می‌کند در آزمون شرکت کند. میا در آزمون بازیگری سنگ تمام می‌گذرد و با خواندن آهنگی غمناک توجه کارگردان را جذب می‌کند. بعد از آزمون، سباستین به میا می‌گوید که وقتی او این نقش را بگیرد باید همه چیز، از جمله سباستین را فدای آن کند زیرا این رؤیایی است که او همواره به دنبال آن بوده است.

پنج سال می‌گذرد. میا تبدیل به بازیگری بزرگ شده و با مردی ازدواج کرده و یک دختر دارد و سباستین هم به رؤیای خودش رسیده و کلوپ جازی را در شهر باز کرده که با موفقیت رو به رو شده است. یک شب که میا به همراه همسرش برای خوش‌گذرانی به بیرون رفته است سر از کافه سباستین درمیاورد. سباستین با دیدن میا در میان جمعیت دچار بهت شده و سپس به سراغ پیانو می‌رود و قطعه عاشقانه میا و سباستین را می‌نوازد و با همین آهنگ در رؤیای زیبایی غرق می‌شود. رؤیایی که در آن او و میا با هم ازدواج کرده و بچه دار شده‌اند و هردو به موفقیت‌های زیادی در شغل دلخواهشان رسیده‌اند. بعد از پایان قطعه، میا بلند می‌شود که از کافه بیرون برود اما در آخرین لحظه نگاهی به سباستین می‌اندازد و هردو لبخند تلخی به هم می‌زنند. میا کافه را به همراه همسرش ترک می‌کند و سباستین نیز مشغول نواختن پیانو می‌شود.